تبلیغات
◄سایت هواداران طناز طباطبایی► - متن مصاحبه طناز طباطبای با مجله فیلم +نقدی بر "آرایش غلیظ"
 
درباره وبلاگ


یه سایت هواداران طناز طباطبایی خوش آمدید .هدف این سایت اطلاع رسانی به طرفداران این هنرمند خوب و خوش آتیه است تا از آخرین اخبار و عکس های هنرمند محبوبشان باخبر شوند .

این سایت توسط طرفداران ایشان اداره می شود و ما هیچگونه اطلاعاتی از قبیل ایمیل و شماره از ایشان نمی توانیم در اختیار شما عزیزان قرار دهیم .

کپی برداری و استفاده از مطالب و عکس های سایت فقط با ذکر منبع مجاز است .

برای ورود به سایت می توانید از آدرس های زیر استفاده کنید :

مدیر وبلاگ : علی نمازی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
◄سایت هواداران طناز طباطبایی►
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

گفتوگو با طناز طباطبایی درباره‌ی «آرایش غلیظ»: به صدای قلبم گوش میدهم

پوریا ذوالفقاری/وقتی فیلمبرداری آرایش غلیظ شروع شد ،تردید های زیادی وجود داشت که حمید نعمت اله بتواند فیلم را به جشنواره فجر برساند به نظر می رسید همه کارها با سرعت انجام شده. به همین دلیل نفهمیدیم در پیش تولید چه اتفاق هایی افتاد.شما بگویید چه گذشت چه شدکه برای بازی در چنین نقش متفاوتی دعوت شدید؟

طناز طباطبایی/ من در دفتر آقای سعید سعدی سر تست گریم پنجاه قدم آخر بودم. آن زمان آقای نعمت اله با آقای مقدم دوست در طبقه بالا مشغول نوشتن فیلمنامه بودند. همان رفت و آمدها یک آشنایی اولیه را شکل داد. یک بار هم برای تست گریم مجدد به دفتر رفتم که آقای نعمت اله آمد و گریم را دید و کمی حرف زدیم.

درباره نقشتان در آرایش غلیظ صحبت کردید:

نه آن زمان قرار بود لیلا حاتمی آن نقش را بازی کند.بعد به دلیل گرفتاری های ایشان با من صحبت شد.

وقتی فیلمنامه را خواندید متعجب نشدید؟نمی دانم آرایش غلیظ روی کاغذ چه بوده ولی قطعا شباهتی به فیلمنامه های مرسوم نداشته است.

نه واقعا نداشت. یعنی ارتباط بین وقایع و ترتیب رخداد هابه آن شکلی نبود که عادت کرده ایم در فیلم نامه های اجتماعی و ملودرام ببینیم. البته وقتی با دقت بیشتری متن را خواندم، لحن خاص و طنز آمیزش در توصیف آدم ها توجهم را جلب کرد ولی ارتباط رخدادها به نظرم نامشخص بود

البته معمولا کارگردانان در مرحله نگارش فیلمنامه شاید ناخواسته نکته هایی را روی کاغذ نیاورند. چون می دانند خودشان قرار است آن را بسازند و چیز هایی در ذهن شان برای سر صحنه و زمان فیلمبرداری می ماند.

دقیقا، حمید نعمت اله می داند چه می کند ضمن اینکه من دو فیلم قبلی او را خیلی دوست داشتم. اساسا اعتماد کردن به کارگردانی که با فیلم های قبلی اش هوش و تسلط خود را نشان داده، کار سختی نیست. حمید نعمت اله به عنوان یکی از کارگردانان محبوبم به من اعتماد کرده بود و این بیشتر باعث خوشحالی بود تا نگرانی. کار کردن در این شرایظ سخت نیست. ولی وقتی کارگردانی که هنوز پیشنهادی ندارد، سراغت می آید، هم اعتماد کردن سخت می شود و هم جلب اعتماد  چون تصوری از شیوه کاری نداری. یک نکته دیگر را هم بگویم. یکی از دلایل اصلی اشتیاق من برای بازی در آرایش غلیظ این بود که نعمت اله در فیلم های قبلی اش زنان متفاوتی را تصویر کرده بود. زن های بوتیک و بی پولی واقعا در سینمای ایران متفاوت اند. نوعی نوسان روحی و روانی دارند که خیلی جذاب شان می کند.



اصلا حمید نعمت اله و هادی مفدم دوست به طرز عجیب شناخت درستی از روحیات زن دارند. در سر به مهر هم تلاطم روحی زن را با ظرافت های غریبی تصویر می کنند. طوری که تعجب می کنی این شخصیت حاصل کار دو مرد است

دقیقا دنبال همین عبارت بودم: تلاطم روحی. همین توانایی باعث می شود ابعادی از دنیای روحی و فکری زن را نشان دهند که در سینمای ما جدید است

در مرحله ساخت فیلم ،شیوه کارگردانی نعمت اله چگونه بود؟

خیلی جالب بود! هر بازیگری برای خودش نقش را طراحی می کند و درذهنش به الگویی می رسد. من هم برای این نقش پیشنهاد هایی داشتم که درباره ی آن ها با حمید نعمت اله صحبت می کردیم. مثلا فکر کردم بهتر است کفش پاشنه بلند بپوشم تا کمی در راه رفتن بی تعادل باشم. یعنی این زن به عنوان مدیر یک شرکت، ضمن اینکه لباس رسمی بر تن دارد و خیلی شق و رق است، آدم ساده دلی است نقطه ظعف دارد می خواستم مخاطب نشانه هایی از تزلزل را در رفتار فیزیکی اش ببیند. این ها را توضیح دادم و بعد به نعمت اله گفتم خب حالا شما نظرتان را بگویید. فکر می کنید چه گفت؟ گفت «زن ساده ایه!» گفتم همین؟ گفت : آره دیگه خیلی ساده است! من عادت نداشتم ساعت ها با کارگردان صحبت کنم ولی اینجا با دو کلمه مواجه شدم و تمام!(می خندد) دو کلمه ای که انصافا وقتی وارد تولید شدیم، خیلی هم راه گشا بود.

و با همین شناخت جلوی دوربین رفتید؟

نه بالاخره در متن هم شخصیت ها پرداخت درستی داشتند با خواندن متن متوجه می شدی که هر یک دارای چه ویژگی هایی هستند. پی می بردی که هر کدام فانتزی ذهن خود را دارند و در دنیای شخصی شان سیر می کنند. در متن تنها مساله ای که نا مشخص بود، ربط منطقی رخدادها بود. یادم هست وقتی داشتیم قسمت های راه آهن را می گرفتیم، هر شب فکر می کردم خدایا ربط این وقایع چیست؟ یک زن هر قدر هم که ساده باشد به پسری که چند سال پیش او را می شناخته، نمی گوید بیاید محل کار من و بعد راه بیفتد با او برود جنوب! به نعمت اله گفتم یک زن این کار را نمی کند حداقل نباید دو دفعه این پسر را ببیند و بعد با هم همراه شوند؟ نعمت اله گفت خیلی دنبال ربط منطقی نگرد. ذهنیت و نگاه آقای نعمت اله کاملا متفاوت از کارگردان هایی بود که تا آن زمان با آنها کار کرده بودم. البته شاید دلیلش ساختار و لحن فیلم هم بود. وقتی یک کارگردان دارد فیلمی مثل آرایش غلیظ می سازد، شاید شیوه کارش فرق کند.

بله کاملا فیلم آرایش غلیظ فیلم بی مقدمه ای است.یعنی مقدمه همه آشنایی ها و اتفاق ها حذف شده و مخاطب از یک اتفاق به دل اتفاق بعدی پرتاپ می شود.

دقیقا بی مقدمه بودن برای من تجربه بسیار درخشانی بود. چون من بیشتر در فیلم های اجتماعی بازی کرده بودم که همه رخداد ها و روابط شان علت و معلولی بود. ولی اینجا قصه فرق می کرد آدم هایی که هر یک دنیای شخصی و حسرت و کمبودهای خود را دارند به بهانه ای با هم همراه می شوند. واقعا فروش محموله ای از ترقه و فشفشه یک بهانه است تا ما بتوانیم وارد دنیای آدم هایی بشویم که هر یک فانتزی خود را دارند. یکی  مثل مسعود(حامد بهداد) دنبال پول است. لادن حسرت یک عشق رویایی را دارد. شبیه سیندرلا منتظر یک شاهزاده و اسب سفید است. آن هم بین آدم هایی که هیچ یک چیزی نیستند که می گویند. مثلا مسعود به لادن می گوید به حرف هایت فکر می کنم و بعد می رود مواد می زند. به همین دلیل لادن در انتها شبیه عروسکی وارفته که رنگش کرده اند و وقتی بازی شان با او تمام شده، دورش انداخته اند، جلوه میکند. چون واقعا آدم ها آن کسی نیستند که تظاهر می کنند. گاهی منظور شخصیت ها کاملا مخالف حرف هایی است که می زنند. وقتی در جشنواره فیلم را دیدم، تازه متوجه برخی موارد شدم. تازه فهمیدم یکی دو تا از دیالوگ هایم چه معنی داشته و ارتباطش با سایر قسمت های فیلم چه بوده است. الان فکر می کنم نعمت اله تعمدا چیزهایی را برایم توضیح نداد. چون اگر ربط رویداد ها را می دانستم، حتما خیلی منطقی بازی می کردم. ولی نعمت اله درباره ی رخداد های فیلم هیچ توضیحی به من نداد و این خیلی به سرگشتگی و ساده دلی لادن در مقابل دوربین کمک کرد.

در این مدت از نعمت الله نپرسیدید که توضیح ندادن هایش چه قدر تعمدی بوده است؟

نه ولی حتما روزی خواهم پرسید. گرچه به نظرم نعمت اله کلا اهل توضیخ دادن نیست.چون فیلم را کاملا در ذهنش داشت. مثلا در مرحله پیش تولید لباسی را که من باید در سکانس آخر بپوشم با جزییات برایم توصیف کرد. از رنگ کرم بارانی که به تن داشتم تا عینک گربه ای با همان ویژگی هایی که در فیلم می بینید، یعنی در پیش تولید ما دنبال لباس و عینک مناسب برای آخرین نمای فیلم بودیم. همین خیلی دلگرم کننده است. وقتی می بینی کارگردانت حتی به رنگ روسری تو در هر سکانس فکر کرده است، حتما بازی تو را هم در مسیری درستی هدایت می کند. پس دلیلی ندارد نگران چیزی باشی.

وقتی فیلم را در جشنواره دیدم ، جدا از نظر های مثبت یا منفی، تنوع لوکیشن ها و نماهای فیلم برایمان عجیبب بود. چون می دانستیم فیلم چه زمانی کلید خورده و در چه مدت کوتاهی برای رسیدن به جشنواره آماده شده است. قطعا ساخت چنین فیلمی در زمانی فشرده تنها در صورتی ممکن است که کارگردان یکبار فیلم را در ذهنش ساخته و حالا فقط برای ضبط آن فیلم سر صحنه می آید

این نکته کاملا درست است. ضمن اینکه داشتیم روی نگاتیو فیلم را می گرفتیم. این خیلی کار را سخت میکرد. یک بار باران بارید و وضعیت دریا هم خراب شد. نگاتیو تمام شد و ما سه روز در بندر کنگ منتظر ماندیم تا نگاتیو به دستمان برسد، یا زمانی که در کیش کار می کردیم بارها بدلیل وضع خرابی دریا از ورودمان به آب جلوگیری کردند. واقعا در آن شرایظ حمید نعمت اله شاهکار کرد. یک شب هم بدلیل قطع شدن برق کار متوقف شد. نعمت الله از سختی های کار تعریف کرد و گفت وقتی داری فیلم نامه می نویسی، هرچه را به ذهنت می رسد روی کاغذ می آوری. ولی بعد وارد مرحله تولید می شوی و می بینی باید چیز هایی را که نوشته ای، بگیری! بعد هم گفت در این مرحله باید انعطاف پذیر باشی. یعنی خودت را برای مواجهه با هر رخدادی آماده کنی.

ارتباط گروه بازیگران چگونه بود؟

با جمال اجلالی و علی عمرانی در این فیلم آشنا شدم که باعث افتخارم بود. با بهداد هم دانشکده ای بودم و حبیب رضایی را هم پیش از شروع کار بازیگری در سینما می شناختم. ولی شرایظ کارم در آرایش غلیظ پر فشار بود. این که می گویم نعمت اله شاهکار کرد، به این دلیل هم هست. حبیب رضایی باید به آمریکا می رفت و من تازه از فیلم کیومرث پوراحمد آمده بودم وهمزمان مشغول بازی در شاهگوش هم بودم. خیلی از سعید ملکان ممنونم که شرایط را برای حضور من در هردو کار مهیا کرد. باید از برنامه ریزهای شاهگوش و آرایش غلیظ هم تشکر کنم که این هماهنگی را انجام دادند.

مشکلی با حضورهم زمان در دو نقش و دو پروژه ندارید؟

واقعا تقسیم کردن انرژی برای دو پروژه و دو نقش متفاوت کار خیلی دشواری ست. معمولا این کار را نمی کنم مگر اینکه نقش یا موقعیت خاصی باشد. گاهی نمی شود از برخی پیشنهاد ها گذشت. من برای شکست ذهنیت مخاطب ، سریال شاهگوش را پذیرفتم چون یک کار کمدی بود و می توانست برای من که پیش از آن در فیلم های مرهم و هیس! دخترها فریاد نمی زنند و ... دیده شده بودم، اتفاق جدید باشد و آن فضای قبلی را تغییر دهد. در آرایش غلیظ هم با پیشنهاد حمید نعمت اله مواجه شدم با فیلم نامه و نقشی خاص و کاملا متفاوت با تجربه های پیشینم. چنین پیشنهاد هایی آن قدر انرژی بخش هستند که تصمیم بگیری به دشواری حضور همزمان در دو پروژه تن بدهی و بیش تر انرژی بگذاری.

بازی در آرایش غلیظ پس از هیس.. درک شدنی است. ولی این وسط بازی در سریال کمی خطرناک به نظر می رسد. دیگر همه می دانیم که نمیه دوم سال فیلم های زیادی برای شرکت در جشنواره ساخته می شوند. وقتی بازی در یک سریال را برای این دوره می پذیرید، ممکن است نقش هایی را از دست بدهید

بله قبول دارم ولی من هم یک برنامه ریزی دارم. بعد از شاهگوش تقریبا همه سریال های شبکه نمایش خانگی به من پیشنهاد شده که نپذیرفته ام. می خواهم دو یا سه سال یک بار یک سریال بازی کنم. این روند خیلی برایم مهم است. انتخاب هایم خیلی قدم به قدم است و خیلی شخصی.

گفتید برنامه ریزی دارید. هدف این برنامه ریزی چیست؟ نقطه ای که به عنوان هدف برای خودتان تعریف کرده اید کجاست؟

تبدیل شدن به ضمانت کیفیت یک اثر. این که حضور تو به عنوان یک بازیگر در یک تئاتر یا فیلم یا سریال، این قوت قلب را به مخاطب بدهد که آن کار ارزش دیدن دارد

و چه برنامه ای برای رسیدن به این هدف دارید؟چون تعدادی از بازیگران می گویند از بین پیشنهاد ها بهترین شان را انتخاب می کنیم و چاره ای نداریم. گاهی بین بد وبدتر انتخاب ی کنیم. می خواهم بدانم شما به عنوان بازیگر جوانی که پیشنهاد های زیادی هم دارید، چه قدر روی آزادی عمل تان حساب کرده اید؟

به نظرم اولویت اصلی دیده شدن در نقش های متفاوت است. دوست دارم مدام تصویر خودم را در ذهن ها بشکنم. اگر امروز نقش شیرین نعیمی در فیلم هیس ... در ذهن ها نقش بست. فردا گندم شاهگوش جایش را بگیرد. درباره آن نکته اتخاب بد وبدتر هم عمیقا معتقدم که صرف این که حرفه من بازیگری ست، قرار نیست همیشه کار کنم و دیده بشوم. زمانی هم یک جایی دیده نشدن بهتر است. یک وقت هایی نباید باشی. جای تو نیست.

این نکته ای که گفتید و این که تصمیم گرفته اید همه جا نباشید، خیلی درست است. برخی از بازیگران وقتی پیشنهاد های زیادی روبرو می شوند. مثل شانسی که همین یک بار در خانه شان را زده، به آن نگاه می کنند. ما بازیگران خوبی داریم که می بینیم ناگهان هشت ماه سال به شکل های مختلف روی پرده سینما و در سریال تلویزیونی حضور دارند واین وسط هم سریال دیگرشان دارد در شبکه خانگی توزیع می شود!خب مشخص است که این بازیگر نمی تواند دو دهه به این شکل ادامه دهد . شاید دارند از او و محبوبیتش سواستفاده می کنند. بالاخره طرف داران بازیگر باید برای او دل تنگ هم بشوند!

موافقم این وضعیت باعث می شود دورانی داشته باشی که دیر یا زود به پایان می رسد. البته یک نگرانی هم هست که به جوانی مربوط می شود. این که ممکن است پیر شوی و زیبای امروزت را نداشته باشی. کنارت بگذارند. پس تا آن روز نرسیده،هرچه می توانی حضور خودت را پر رنگ کن. خب در سینمای جهان هم مریل استریپ که پیر و چاق شده و صورت سابق را ندارد. ولی هنوز هم روی پرده دیدنی است. در سینمای خودمان هم بازیگران مسنی داریم که هنوز هم حضورشان در یک فیلم یا تئاتر اشتیاق برمی انگیزد. نگاه من این نیست که اگر قرار است ده سال در اوج باشم، پس بتازانم. دوست دارم آهسته و پیوسته حرکت کنم. طوری که مخاطبم حتی پیری من را درک کند. دوست ندارم وقتی پیر شدم. توی ذوق تماشاگر بخورد. در این سال ها دریافته ام این است که برای رسیدن به چنین هدفی باید زحمت بکشی. قدرت بازیگری ات را تقویت کنی و دانشت را بالا ببری. ژرفای بازیگری به اندازه خود بازیگری است. اگر در این عرصه عمیق شوی، دیگر نگاهت یک دهه و دو دهه نیست. به همین دلیل از اینکه تروتمیز جلوی دوربین بیایم، فرار می کنم. نقش هایم را در صداها و مرهم دوست دارم با چشمان گودافتاده و صورتی تکیده. حتی وقتی قرار است عکسی از من چاپ شود که در آن چهره ام خیلی بشاش و سرحال نیست یا گوشه روسری ام چین خورده، مخالفت نمی کنم. می گویم بگذار مردم مرا این طوری هم ببینند.این ها نمی گذارند به یک تصویر ثابت تبدیل شوی. چون وقتی تغییر کنی و تصویر ثابتی از تو در ذهن مخاطب شکل نگیرد، فراموش نخواهی شد.

البته جاهایی هم خطر کرده اید مثلا قبول بازی یک نقش کمدی در سریال شاهگوش جدا از دلایلی که گفتید،خطرناک بود.شما در اکثر سکانس ها بامرجانه گلچین همبازی هستید که مردم او را با این مدل بازی دوست دارند در شاهگوش تقریبا هیچ سکانسی از بازی تان نیست که بازیگری با پیشینه کمدی بیشتر مقابل تان حضور نداشته باشد

خوش بختانه من جز بازیگرانی نیستم که بگویم چرا بازیگر مقابلم بیشتر دیده می شود. واقعا از همکاری با مرجانه گلچین لذت بردم. از این که می دیدم این قدر خوب موقعیت طنز را درک می کند و در بازی اش تسلط دارد، به وجد می آمدم. متوجه این خطر بودم که پیشینه کمدی اکثر بازیگران شاهگوش از من بیشتر است ولی راستش به صدای قلبم گوش می دهم. یعنی ضمن اینکه دودوتا چهارتای خودم را دارم، یک جاهایی هم به اصطلاح «دلی» جلو می روم. در همین شاهگوش، داود میرباقری بخشی از شخصیتم را کشف کرد که خودم از آن بی خبر بودم. یعنی گاهی یک راهنمایی کوچک می کرد که فلان شکل بازی کن وبعد متوجه بخش دیگری از بازی و کاراکترم می شدم. این هم بخشی از کار من است یا در آرایش غلیظ با دشواری روبرو شدم که تا حالا حتی به آن فکر هم نکرده بودم. در مرهم نقش یک معتاد را بازی کردم و در هیس نقش یک قاتل را. ولی لادن در آرایش غلیظ هیچ کاری نمی کند. برای نخستین بار حس کردم همه ابزارها و امکاناتم از من گرفته شده و باید به تماشاگر بگویم من کسی هستم که هیچ کاری نمی کند! دختر ساده دلی هستم که نمی جنگم و فقط خودم را در مسیر اتفاق ها قرار می دهم. به این امید که دل مسعود را به دست بیاورم. کشف کردن این ساده دلی و بازی کردنش واقعا سخت و البته هیجان انگیز بود. این بخشی از حرفه من است. نمی توانم از این تجربه ها بگذرم.

بعد از تماشای آرایش غلیظ حس کردید در انجام این کار موفق بودید؟

آرایش غلیظ را در زمان جشنواره فقط در یکی از سینماها و همراه مردم تماشا کردم. نتیجه ای که با یک بار دیدن فیلم گرفتم این بود که این شخصیت از فیلم بیرون نمی زند. گل درشت نیست و خلاف جریان و روند کلی فیلم حرکت نمی کند. این باعث خوشحالی ام است. قضاوت با مردم و منتقدان.



جواد طوسی: "آرایش غلیظ" تجربه ای متفاوت است /نقدی بر آرایش غلیظ

جواد طوسی

حمید نعمت الله و دوست وهمکار فیلم نامه نویس او هادی مقدم دوست در روایت پردازی این زمانه شان، چند آدم عجیب غریب مثل مسعود ترابی(حامد بهداد) ، هومن جودکی(حبیب رضایی)،آقای برقی(علی عمرانی) و دکتر(جمال اجلالی) را تنگ هم انداخته اند تا از طریق روابط و مراوده های نامتعارف آن ها، تصویری کنایه آمیز از شرایظ کنونی ارائه دهند.در چنین فضا ومناسباتی مرز میان خیر و شر، فانتزی و جنون، عشق و خشونت، ناپیداست. قربانی اصلی در این جمع ناهمگون، لادن بخشی (طناز طباطبایی) است که ساده لوحانه به مسعود که سیر انحطاط را با شتاب طی می کند دل می بندد

فیلم یک شروع خوب و غافل گیر کننده دارد. آن آتش بازی و انفجار ترقه و فشفشه و فضا سازی چشم گیر از یک کوچه جنوب شهری در شب چهار شنبه سوری و به دنبالش کتک خوردن جوانی علاف و بی ستاره(مجید) پیش درآمدی مناسب برای فیلمی داستان گوست که شخصیت محوری اش مسعود ترابی در فکر بالا کشیدن یک محموله ترقه وفشفشه است. اگر آرایش غلیظ را ادامه منطقی و معاصر تر بی پولی بدانیم، در این جا نعمت الله ترکیب میان دو دنیای جدی و جفنگ را باخشونت برگزار می کند. شاید هدف اولیه او در کلیت فیلم، تعریف ساده و بی اداواصول یک قصه وجذب بیشتر تماشاچی باشد. اما انگار روانشناسی غریزی او می خواهد با فیلمی که میزانسن عمومی اش خشونت، دغل کاری و زیروروکشی و نشئگی و بی خبری ست و شخصیت اصلی اش مسعود با اعتماد به نفس کامل و خالی از هر رحمت و شفقت، شمایل انسان هبوط کرده را به نمایش گذارد، حدیث نفس تلخ زمانه اش را ارائه دهد. شاید بهتر باشد عبارت «عشق کثافت من» را که در صحنه ای از فیلم مسعود خطاب به همون ادا می کند شناسنامه و ترجیع بند آرایش غلیظ بدانیم. تصویر دوگانه ارائه شده از این بدمن دوست داشتنی، واقعیت هولناک زمانه ای است که مرگ عشق و شرف انسانی را شهادت می دهد. حامد بهداد در یکی از بهترین بازی هایش طوری این شخصیت خاکستری را با مهارت به نمایش می گذارد که نمی دانیم از او خوشمان بیاید یا منزجر شویم.نگاه کنیم به حالت ادا کردن «عشق کثافت من» توسط مسعود، نگاه خالی از مهرش به جنازه دکتر، حس متظاهرانه اش در هم صحبتی با زن جوانی که به او علاقه دارد(لادن)، باند پیچی کردن هومن با چسب نواری در کمال خونسردی و ... آن نگاه نهایی اش رو به دوربین در داخل هواپیما که گویی به وجدان بیدار ما می خندد. در مقابل این چهره غالب و از ریخت افتاده، پیرمردی شکست خورده را داریم(دکتر) که خود را در ذهن کودکانه اش در «قلعه پرتغالی ها» و غار تنهایی اش تبعید کرده و مردی معصوم به نام آقای برقی که از واقعیت گریزان است و ترجیح می دهد از پشت آن عینک غلط اندازش دنیا را همچون آن شهر فرنگ فانتزی و رویایی ببیند.اما پیامد رودست خوردن لادن از مسعود، شاید تلخ تر باشد. پیام حس و باورعاشقانه او در پایان فیلم، این صدای تلفن همراه مسعود است:«دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد»نزدیک شدن دوربین به عینک اهدایی مسعود که لادن به چشمش زده و ... در انتها به صورت لادن که ماتیک تندی بر لبش می مالد، آغازی بر یک سقوط دیگر است یا نشانه ای از خود آگاهی و فراموشی عشق زود گذر؟ در نگاه مسعود ،  قربانی دیگری هم در پایان هست. مجید کتک خور که بدبیاری اش ملس است و بدبال دستگیری اش جلوی دوربین گزارشگر تلویزیون حرف از انتقام از دو نفر می زند که یکی از آن ها مسعود است که به او نارو زده...

فیلم نامه(به ویژه در قسمت میانی فیلم) نمی تواند به خوبی میان این آدم های ضد ونقیض رابطه ای منسجم و متقاعد کننده برقرار کند. این مشکل زمانی پررنگ تر می شود که فیلم در امتداد قصه و روایت  و قالب فانتزی خود، می خواهد تصویر و نمایشی واقع گرایانه هم داشته باشد. یکی ویژگی مثبت آرایش غلیظ استفاده خوب از طبیعت و لوکیشن جنوب است. بی آن که این فضایهای متنوع به رخ کشیده شوند و حالتی توریستی پیدا کنند، در خدمت بار موضوعی قصه و روابط و کشمکش های آدم ها هستند. در این زمینه حضور موثر علیرضا برازنده و تعمد او در دیده نشدن دوربین نباید نادیده گرفت.

در موسیقی سهراب پورناظری یک قطعه شنیدنی و درخشان هست که اوج و فرودش کاملا با دنیای ملتهب فیلم و ضد قهرمان متفاوتش هم آوایی دارد. اما تصنیف «با من صنما دل یک دله کن ...» با صدای همایون شجریان که در تیتراژ پایانی پخش می شود، سازی جدا می زند و اشعار این غزل معروف مولانا ارتباط چندانی با دنیای پرکنتراست مسعود ندارد. در صورتی که آواز دیگری که با صدای همایون شجریان با مطلع« چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون...» در آلبوم موسیقی متن فیلم وجود دارد و در فیلم از آن استفاده نشده، هم خوانی به مراتب بیش تری با شخصیت محوری فیلم و بحران درونی و شخصیتی اش دارد.

مجموعا آرایش غلیظ تجربه ای متفاوت و در عین حال حرفه ای تر نسبت به کارهای قبلی حمید نعمت الله است و قاعدتا سینمای بی رنگ ورو و کم مخاطب و در بند کلیشه های ما به این تجربه های نو نیاز مبرم دارد.







نوع مطلب : مصاحبه ها، نقد فیلم ها، آرایش غلیظ، 
برچسب ها : مصاحبه طناز طباطبای با مجله فیلم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 03:04 ب.ظ
دوست دارم بازیتو
دوشنبه 6 بهمن 1393 03:02 ب.ظ
ILOVE YOU
یکشنبه 5 بهمن 1393 05:22 ب.ظ
ممنون عالیییییییی بود
ابجی طناز مهرربون خیییلی دوست دارم
همیشه همیشه...
دوشنبه 15 دی 1393 01:56 ب.ظ
مثل همیشه ععععععاااااااللللللیییییییییی.....طنازجوووونمممممممممم دوستت دارم...ی طرفدارهمیشگی
سه شنبه 13 آبان 1393 12:43 ق.ظ
اقا من خیلی كنجكاوم بدونم جرا عكس طناز بانو روی این پوسترای دی وی دی كلاه قرمزی٩٣ هست اقا سعید لطفا یه توضیحی بدین
سعید قسمت حضور خانم طباطبایی در برنامه سال 92 جایزه ویژه این دی وی دی هست.
دوشنبه 12 آبان 1393 04:46 ب.ظ
خوب و حرفه ای


فقط ارتباط با مخاطبین و هواداراتون فراموش نشه

حتی در حد یک دست نوشته .

موفق باشید مثل همیشه .
جمعه 9 آبان 1393 10:27 ق.ظ
عالی بود
چه قدر زیبا
تشکر
جمعه 9 آبان 1393 01:17 ق.ظ
سلام این صفحه اینستاگرام خانم طباطبایی که در سایت هست متعلق به خودشونه یا طرفداران ؟
سعید سلام این صفحه توسط تیم سایت با نظارت خانم طباطبایی اداره میشه.
پنجشنبه 8 آبان 1393 11:50 ب.ظ
البته من مجله ماهنامه فیلم رو خریدم ... ولی بازم مرسی که مصاحبه رو گذاشتید...
پنجشنبه 8 آبان 1393 11:48 ب.ظ
سعید جان فیلم رخ دیوانه در سینما اکران میشه یا شبکه نمایش خانگی؟ با تشکر فراوان[لبخند
سعید اولین اکران در جشنواره فیلم فجر امسال خواهد بود سپس اکران عمومی می شود
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:38 ب.ظ
باید بگم که من عاشق مریم مرهم شدم حتی این فیلم رو بیشتر از هیس دوست دارم این مطمنم که طناز طباطبایی حداقل تا چهارده سال آینده در اوج هست و بستگی به خودشون داره که این چهارده سال بیشتر بشه یا نه
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:26 ب.ظ
من همان زمان مجله را تهیه کردم و دوبارم محاصبه را خواندم و این بار هم در سایت خواندم ... طناز بانو عالی صحبت کردن
راستی دیروز برای دومین بار آرایش غلیظ را دیدم و برخلاف تصورم مردم در بابلسر دیگر به کمدی علاقه زیادی نشان نمی دهند و به فیلم های اجتماعی هم خیلی زیاد روی آورده اند ، واقعا خوشحال شدم ... طناز بانو قوت قلب من هستند
افتخار به طناز سینمای ایران!
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:07 ب.ظ
مرسی سعیدجان خیلی جالب بود
پنجشنبه 8 آبان 1393 07:15 ب.ظ
چقدر عالی سعید جان دستت درد نکنه بابت اطلاع رسانی
پنجشنبه 8 آبان 1393 06:55 ب.ظ
مثل میشه عالی
پنجشنبه 8 آبان 1393 05:58 ب.ظ
سلام.فیلم پنجاه قدم آخر چه زمانی وارد شبکه نمایش خانگی میشه؟
سعید فیلم پروانه نمایش دریافت کرده ولی تاریخ توزیع مشخص نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب